آقاهه اصلا كار نمي كند .
با سمت مستخدم دارد پول مي گيرد اما همه ي ما تهمينه و علي و رضا و .... هستيم و گمان نمي كند كه بايد ما را به فاميلي صدا كند و اگر ما هم را به اسم صدا مي كنيم چون دوستيم.
آقاهه هرروز مي آيد و از بولوتوث بازي هايش درمترو تعريف مي كند و خيلي راحت فيلم هاي افتضاحي را كه توي گوشي اش است به آدم نشان مي دهد.
آقاي مستخدم مدام درباره ي دخترهايي كه به او نظر دارند حرف مي زند و مدعي است كه ما همه اش از او كار مي كشيم.
شرفم را گرو مي گذارم تا باور كنيد او هرروز ساعت 9 تا 12 سر كار مي خوابد و هيچوقت چاي آماده نيست و خودمان مي رويم چاي دم مي كنيم و حتي مي ريزيم.
آقاهه عصرها هم مي نشيند پاي تلويزيون. تازه وقتي ارباب رجوع هم مي آيد جلوي آنها به آدم دستور
مي دهد.
بعد از سريال هم يادش مي آيد كه براي بار يك ميليونم قضيه ي تولد بچه اش را تعريف كند.
شرفم را گرو مي گذارم كه براي هيچ مراسمي به خودش زحمت نمي دهد و بقيه همه ي كارها را مي كنند. فقط مي ماند قضيه ي خريد شيريني.
مي فرستيمش مثلا قنادي لادن. مي آيد و مي گويد: اصلا شيريني هاي خوب نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!
و بعد خود تو مجبوري راه بيفتي بروي خريد.
آقاهه خيلي راحت مي پرسد: تلفني با كي داشتي حرف مي زدي؟
وقتي به اومي گويي برو خريد، يه خودكار بخر ؛ او 40 سال بعد اين كار را انجام مي دهد.
آقاهه خيلي راحت درباره ي دوست دخترهاي همكاران نظر مي دهد. حتي موقع جلسه ي هيات مديره مي رود مي نشيند كنار آنها و نظراتش را هم ارائه مي دهد.
وقتي هم به او مي گويي: چاي بيارين بي زحمت! هميشه مي گه: دم نيومده.
باورتان نمي شود كه 2 سال پيش براي مراسم افطاري چاي هم دم نكرده بود كه از توي دستگاه خودتون آب بريزين، من وقت نكردم. (حيثيتمان جلوي 50 تا مهمان رفت)
بارها و بارها همه تصميم گرفتند به او تذكر بدهند.
بارها و بارها تا مرز اخراج رفت و برگشت و همه دلشان براي زن و بچه ي او سوخت.
و ما ديگر خودمان كارها را انجام مي دهيم كه سريع تر انجام شوند و معطل نشويم.
