سیاست زدگی در ایران بدانجا رسیده است که حتی محافل خاله زنکی هم با این مقوله عجین شده اند.
این روزها که زیاد به فرار فکر می کنم هیچکس نمی فهمد در خفقان این سیاست زدگی مانده ام و این سیاست لعنتی گلویم را چسبیده و دست از سرم بر نمی دارد .
من با این سیاست لعنتی نمی توانم کنار بیایم .
من نمی توانم این سیاست لعنتی را که هر صبح و هر شب دارم درباره اش می شنوم تحمل کنم.من حتی نمی توانم سیاسی بنویسم.
این روزها دیگر دارم سیاست را بالا می آورم بس که ملت سیاست را بالا آورده اند!وقتی مردم تمام کار و زندگی شان را ول می کنند و بحث های سیاسی راه می اندازند .
هر زنگ در کلاس بحث سیاسی می کنیم ،هر صبح کوفتی در اتوبوس بحث سیاسی راه می افتد،هر شب اخبار سیاسی می شنویم .در جلسات قصه خوانی نویسندگان کودک و نوجوان هم بحث سیاسی می شود .
این روزها همه می خواهند مشکلات سیاسی را برطرف کنند .
ملت توی ترافیک کتاب نمی خوانند ،ملت در حالیکه هم را هل می دهند و نمی دانند هل دادن یک عمل غیر فرهنگی است دولت را فحش می دهند.ملت لمپنی می کنند و بعد همه چیز را می اندازند روی دوش حکومت.
ملت به جای حال و احوال باهم ،بحث سیاسی می کنند و اصول انسانی را فراموش می کنند و بعد همه چیز را می اندازند گردن دوران.
از صبح تا شب سیاست،سیاست ،سیاست.این سیاست اعصاب خرد کن
این روزها دیگر در حال بالا آوردنم ............
حب وطن
چه کرده ایم
برای
مام وطن؟
بعضی از ما مردیم
بعضی سخنرانی کردیم
اورهان ولی
پری
یک منحنی هست
که من را می کشد به خود
و یک زن
و یک زن کله سیاه
یعنی تو
که عین پری ها
فرّاری
پشتش نشسته است
که دست هایش را ول داده در هم
و یک دخترک
نشسته است این سمت
و تو می فهمی
دقیق می فهمی
که دارد منحنی ها را به هم می رساند
و سکوت می کنی
و سکوت می کنی
و سکوت...............
و بادهای دوست داشتنی ات می وزند.............

