..
در راه تحقق اصلاح الگوی مصرف میان وعده های خبرنگاران همشهری قطع شده و گفته اند روزی یک استکان چای می دهیم به شما. پول این اصلاح ها کجا می رود خدا می داند؟
..
درد می کشم.
مریم نمی فهمد .
شادی یک کم می فهمد.
یاسمین خیلی می فهمد.
مریم چای ترش سفارش می دهد ، من چای معمولی.
چای ترش را من می خورم.
می گوید: حدادی چقدر اینجا حس پاریس میده به من.
تابلوی گنده ای را که آنجاست نشان می دهم و می گویم این عکس را دوست من گرفته .گرامافون برای ما می خواند.بعد مریم وسط خیابان گیر می دهد شالت را درآر من سرم کنم باهاش عکس بگیرم.
می گویم: خوشم نمی آید وسط خیابان . انقلاب را گز می کنم.آنها می روند پی کسب علم.
..
می رسم به تو. می نشینیم در پارک بانوان. من لیس لیس آلوچه می خورم.وقت نمی کنیم روسری هایمان را درآریم بس که حرف داریم و جای امنی پیدا نکرده بودیم برای 5 ساعت نشستن و پول ندادن.
..
حمید روی زنش غیرت دارد. اولین بار است که می آییم خانه شان. چقدر چاق شده است. خودش پذیرایی می کند. خواهرش میزند به من که : " حمید آقا روی خانمش تعصب دارد. توی خیابان دستش را حلقه می کند دور او که کسی بهش نخورد"
می گوید:" من و خواهرها اصلا جرات نمی کنیم جلوی حمید آقا لباس آستین کوتاه بپوشیم"
من و خواهر حمید و حمید سفره شام را می اندازیم.
و من همچنان با تعجب به همبازی دوران کودکی ام نگاه می کنم.
..
صبح ها کتاب هایم را پرت می کنم توی کیسه و لخ و لخ با روسری چروک خودم را می رسانم به کلاس زبان.
خانم های کلاسمان همگی هلو می باشند و از آرایشگاه می آیند کلاس. البته یک دختره هم هست که بیست سالش است و توی شیشه شیر چای و آب می خورد. یک نفر هم هست که هی من را نگاه می کند و من آرزو می کنم لااقل داداش داشته باشد. رویا دوباره افتاد . او هر ترم را دو بار می گذراند.
یک خانمی هم هست که جلسه اول این ترم آمد و گفت : درس خوندی تو عید؟
گفتم: نه.
گفت: هی خوردی خوابیدی؟ واقعا که؟
بعد فهمیدم خودش بار دوم است این ترم را می گذراند.