مريم دلم خيلي سوخت. آن روز مانده بودم بين حاميان آقاي احمدي نژاد؛ همان روز كه توي مصلي جمع شده بودند. آن روز ساعت 7 تا 8 ايستادم و نگاهشان كردم. مريم دلم سوخت، حاميان آقاي موسوي هم بودند . هردو گروه با هم بازي مي كردند.
مريم دلم سوخت. تو روز انتخابات به من زنگ زدي، شادي زنگ زد، علي زنگ زد، ماندانا هم.
آن شب ماندم بين حاميان و ماشيني نبود كه بيايم خانه. خودم را رساندم خانه ي فك و فاميل و تا 12 شب منتظر آژانس ماندم. بچه ي فاميلمان كه كلاس دوم است سرش را تكان داد وقتي فهميد من راي نمي دهم .و نشست و بحث های سیاسی را نگاه کرد به جای بچگی کردن! مطمئن باش او خیلی زود ُ خیلی زود خیلی چیزها را تجربه خواهد کرد!
مريم من بايد به چه راي مي دادم. مريم من زن هستم. مريم 12 سال توي مدرسه حق دويدن نداشتم، توي خيابان حق دويدن ندارم. حق طلاق ندارم. بچه اي كه به دنيا خواهم آورد براي من نخواهد بود. اگر حامله باشم و بميرم و بچه اي كه توي شكمم است پسر باشد. پسرم ديه ي كامل دارد، من ديه ي نصفه! مريم مردها حق دارند 2 تا زن بگيرند. حق دارند قبل از ازدواج ما را ببرند دكتر.مريم مردها حق دارند چه تورم باشد چه نباشد بنالند و نفقه ندهند.
مريم ، وزارت ارشاد كتاب من و تو را براي چاپ قبول نمي كند، به هر حال باند باند است، هر انتشاراتي باند خودش را دارد، تنها يك راه مي ماند اينكه ما هم برويم قاطي باندهاي ادبي.
مريم دلم سوخت براي دختر پسرهايي كه در بغل هم بودند. كه دلشان پارتي مي خواست و به خاطر همين مي خواستند راي بدهند. مريم من كه پارتي نمي روم.مريم من كه روزنامه نگار سياسي نيستم. اداره ام بيمه ام نمي كند چون استخدام نيستم. وزارت ارشاد بيمه ام نمي كند چون آقاي مدير مسئول نامه نمي دهد كه من 6 سال است دارم حق التحريري با آنها كار ميكنم و تمام اين ها هيچ ربطي به اصول گراها يا اصلاح طلبان ندارد. از چه بنالم؟ اينكه آدم بدها در زمان خاتمي قيصر امين پور را وادار به استعفاء كردند، از اينكه آدم بدها نگذاشتند خاتمي كاري بكند؛ پس در هرحال حرف حرف آدم بدهاست؟ مگر نه؟
مريم عقايد تو محترم است من دارم درباره ي عقايد خودم حرف مي زنم. درباره ي شب قبل از انتخابات كه يك آقاي راننده شروع كرد به درد دل با من( مي داني كه من شبيه گوشم؟) آقاهه مي ناليد از زن ها، از اينكه وقتي مي نشينند جلو لنگ و پاچه شان را باز مي كنند و زيرزيركي نگاهش مي كنند. مي گفت: همه چيز از بيخ و بن اشكال دارد،ديگر چه طور مي شود جمعشان كرد؟
مي گفت: از تمام زنان شوهر دار مي ترسم خانم!
مريم آن روز نبودي ببيني كه زن هاي رو گرفته اي كه قسم مي خورم توي زندگي شان با هيچ مردي جز پدر و همسرشان حرف نزده بودند، چه طور سينه را جلو داده بودند و استوار و محكم احمدي نژاد ، احمدي نژاد مي گفتند. اين بار اول آدم بودند بعد زن.
مريم ديدي كه پسرها آستين حلقه اي پوشيده بودند و هيچكس نبود بگيردشان؟
ديدي كه كارناوال تمام شد، تا به حال چنين جشن و پايكوبي اي نديده بودم، اين همه آزادي بيان و انديشه نديده بودم ، تمام شد، تمام.
مريم من راي خواهم داد حتما راي خواهم داد. زماني كه حس كنم چيزي حل خواهد شد. كه بين خوب و بد يكي را انتخاب كنم، كه دليل آدم ها براي راي دادن اين نباشد كه : تهمينه در هرحال بايد بين بد و بدتر يكي را انتخاب كرد.