تبليغاتX
کافه katz - از کنیا تا بافق

 

 

بعد از عید یکی از دوستان گفت: میای دوتایی بریم کنیا و تانزانیا؟

و من هم با هیجان گفتم:آررررره

اما بعد به هرکسی درباره ی این اتفاق هیجان انگیز گفتم مسخره م کرد و گفت : همه میرن اروپا ،تو میخوای بری وسط یه عالم وحشی؟

حتی یه نفر هم گفت : اونجا همه هی دورت جمع میشن و بهت دست میزننا.تو برای اونا عجایب غرایبی.

و این شد که من هفته ی قبل رفتم بافق و نمی دانم چرا این اتفاق همانجا افتاد؟!

انقدر آدم دورو برم جمع شد و نگاهم کرد که حد نداشت.

القصه تمام ساختمان های قدیمی این شهر تخریب شده اند و جای خود را به ساختمان های آجر سه سانتی داده اند و جهت اشاعه ی دین خانه ی وحشی بافقی نیز تخریب شده تا حیاط مسجد جامع وسیع تر شود.

این بود که در انتهای سفر ما از قطار جا ماندیم و آقای راننده هم اصلا نمی دانست راه آهن کجاست پس مجبورا یک ماشین گرفتیم تا اردکان و در بین راه 100000 تا کامیون دیدیم که کاشی های میبد را حمل می نمودند .آنگاه قطار را دیدیم و دویدیم و راننده داد زد: پول من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و ما بازگشته و پولش را دادیم و شبیه به یوزپلنگ دوباره دویدیم و خود را پرت کردیم در قطار. ما که قرار بود 9 از یزد راه بیافتیم ساعت 11:30 خود را به کوپه مان رساندیم و دیدیم یک نفر را دارند آن تو می گردند و پلیس در کوپه ی ماست .....

این بود انشای من

 

 

+ ساعت توسط تهمینه حدادی |