بنده دوباره به دلیل بی کامپیوتری مشرف شده ام کافی نت. این آقای کافی نتی رفیق چندین و چند ساله ی ماست و در هر حال رودرواسی و این حرف ها و هم اکنون هی دخترها می آیند و می گویند:سسسسلام م م م
و این آقای کافی نتی سعی میکند آبرویش جلوی بنده نرود. گذشته از این ها هم اکنون دو تا پسر دبستانی نشسته اند کنارم و هی عکس های سکسی جستجو می کنند و مواظبند من نبینم البته توی یک پنجره ی جدا عکس احمدی نژاد و زنش را هم سرچ کرده اند و البته هردوی آنها عضو فیس بوک نیز می باشند . زمانی که من اندازه ی آنها بودم عصرها ساعت ۴ تا ۶ می ایستادم در صف شیر.
از آن شیر شیشه ای ها که سرش نقره ای بود و ۱۰ تومان بود و بعد شیر در قرمز آمد و ۱۵ تومان بود و بابایم گفته بود از آنها نخرم چون گران است!
و من می گفتم چشم! و هیچ وقت به رویم نمی آوردم که پر از دردم . آن زمانها توهم زده بودم که توی دلم کرم است چون توی تلویزیون به جای اینکه موسیقی پخش کنند یک مستند می دادند راجع به بچه های آفریقا که توی دلشان کرم بود و من فکر می کردم من هم حتما توی دلم کرم دارم و کابوسم شده بود. البته من آفرقایی نبودم و آب آلوده هم نمی خوردم اما نمی دانم که چرا اینطوری فکر می کردم!
موقع برگشتن از کافی نت از کنار حموم عمومی رد می شم و این دو تا بچه ای که بغل دستم اند یادشان نیست که چون تازه جنگ تمام شده بود توی خانه ها آب گرم نبود و ما باید می رفتیم حموم عمومی.
گاهی می مانم در اینکه این ها گناه دارند یا ما گناه داشتیم و به هیچ نتیجه ای نمی رسم.
به اینکه این ها هم فکر می کنند کرمی توی دلشان است یا نه.
من سالها ی سال وقتی کرم می دیدم توی خیابان یا لای سبزی به حال مرگ می افتادم.
